قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

396

درة التاج ( فارسى )

ايشان ، بس مانعة الجمع بمعنى اخصّ ، منقلب شود با حقيقى ، هذا خلف . و اما عدم عكس به جهت جواز صدق دو امر با عدم امتناع صدق نقيض يشان جون حيوان و ابيض ، و اگر سالبه كلى باشذ ، در لزوم او موجبه را نظريست . و هر دو منفصلهء مانعة الخلوّ - كى در كمّ و كيف . - متوافق باشند ، و هر يك از دو جزو يكى واو را ثانيه خوانيم لازم « 1 » هر يكى از دو جزو آن ديگر باشذ ، - بر سبيل توزيع ، و او را اولى خوانيم « 2 » ، ثانيه لازم اولى باشذ ، - اگر موجبتين باشند ، و به عكس ، - اگر سالبتين باشد ، - بىانعكاس هيج « 3 » يك ازيشان اما اول به جهت استلزام امتناع خلوّ از ملزومين امتناع خلوّ را از لازمين و اما دوم به جهت استلزام جواز « 4 » خلوّ از لازمين « [ جواز خلوّ را از ملزومين ] » و اما عدم عكس : به جهت جواز امتناع [ ( خلوّ از لازمين ، و جواز ) ] خلوّ از ملزومين ، جون : انسان ، و فرس ، و نقيض ايشان . و ازينجا انعكاس ايشان معلوم شود ، - اگر لزوم از طرفين باشذ . و هر دو منفصله مانعة الخلوّ كى متخالف باشند در كيف و متناقض در هر دو جزو ايشان اگر سالبه جزوى باشذ « 5 » لازم موجبه باشذ « 6 » بىعكس . اما اول به جهت آنك اگر صادق نشوذ سالبه جزوى بر تقدير صدق موجبه ، موجبهء كلى صادق شوذ ، و لازم آيذ امتناع اجتماع هر دو جز و موجبه بر صدق ، - به جهت استلزام امتناع كذب امرين امتناع صدق نقيض ايشان را ، بس مانعة الخلوّ بتفسير اخصّ حقيقى شده باشذ ، - هذا محال و اما عدم عكس به جهت جواز كذب دو امر . - با عدم كذب نقيض ايشان ، جون : حيوان ،

--> ( 1 ) - لازم لازم - م . ( 2 ) - مىخوانيم - م . ( 3 ) - بهيج - م . ( 4 ) - استلزام امتناع وجود از - م . ( 5 ) - باشند - م . ( 6 ) - باشند - م .